أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
پيشگفتار 17
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
بر تفسيرهاى مشهوري كه به فارسى تأليف و يا از عربى بدين زبان ترجمه شده است مانند ترجمهء تفسير طبرى ، تفسير قرآن مجيد معروف به تفسير كمبريج ، تفسير سورآبادى و تحريرهاى مختلف آن ، كشف الاسرار و عدّة الأبرار ، تفسير ابو الفتوح رازى و أمثال آن ، از ديگر تفسيرهاى اين كتاب مقدّس به زبان فارسى ، بخشهاى پراكندهء بسيارى در كتابخانههاى عمومى و خصوصى جهان موجود است كه نه مؤلّف آنها را مىشناسيم ، و نه از زمان تأليفشان مطّلعيم ، و نه مىدانيم در كدام يك از شهرهاى ايران تأليف شده است . تعداد اين نوع تفسيرها زياد است و اكثر آنها در فهرستهاى نسخ خطّى كتابخانهها نيز معرّفى نگرديده است . 26 گويا نخستين ترجمان قرآن به پارسى ، صحابى بلند پايه و پارسى پارسا ، حضرت سلمان - سلام اللّه عليه - ، باشد . ابو المظفّر شاهفور بن طاهر بن محمّد اسفراينى - در ديباجهاش بر تاج التّراجم في تفسير القرآن للأعاجم - نوشته است : . . . سلمان فارسى از مصطفى - صلّى اللّه عليه و سلّم - دستورى خواست تا قرآن به پارسى به قوم خويش نويسد ، وى را دستورى داد . 27 بر بنياد گزارشى كه شمس الأئمّهء سرخسى در المبسوط آورده ، پارسىزبانان به سلمان - رضي اللّه عنه - نوشتند كه سورت فاتحه را براى ايشان به پارسى ترجمه كند ؛ ايشان اين ترجمه را در نماز مىخواندند تا آنكه زبانهاشان به تازى روان گرديد . 28 جاحظ در البيان و التبيين به موسى بن سيّار اسوارى ( در گذشته به 255 ه . ق ) اشارت مىكند كه قرآن كريم را به پارسى تفسير مىكرده است . 29 در آغاز ترجمهء تفسير طبرى گزارشى در بارهء چونى پيدايى اين ترجمهء پارسى 30 هست كه بس نگريستنى است : . . . اين كتاب را بياوردند از بغداد چهل مصحف بود . اين كتاب نبشته به زبان تازى و به اسنادهاى دراز بود ، و بياوردند سوى امير سيد مظفّر ابو صالح منصور بن نوح بن نصر بن احمد بن إسماعيل - رحمة اللّه عليهم أجمعين . پس دشخوار آمد بر وى خواندن اين كتاب . . . به زبان تازى و چنان خواست كه مرين را ترجمه كند به زبان پارسى . پس علماء ما وراء النّهر را گرد كرد و ازيشان فتوى كرد كه روا باشد كه ما اين كتاب را به زبان پارسى گردانيم ؟ گفتند : روا باشد خواندن و نبشتن تفسير قرآن به پارسى مر آن كس را كه